
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها و روضۀ سیدالشهدا
فضای خانۀ تو رنگ و بوی ریحان داشت صدای زمزمههایت شمیم قـرآن داشت هوای دشت قـنـوتت هـمیشه ابـری بود قنات اشک زلالت همیشه جریان داشت اگـر چـه مـادر آبـی ولـی هـمـه دیـدنـد تنـور خانۀ گـرم تو بیعـدد نـان داشت تو با یـتـیم و فـقـیر و اسـیـر هـمدردی چرا که سفرۀ سبزت همیشه مهمان داشت نماز و راز و نیاز و دعـای نیـمهشبت برای دوست و دشمن مگر که پایان داشت؟ بهشتِ رویِ زمین بودی و امیرِ بهشت میان روضۀ شهر مدینه، رضوان داشت خدا که خون خودش را به دست تو پروَرد به مـادرانگی تو چه قـدر ایـمان داشت نـخـواسـتـم بـروم سـمـت قـتـلـگـاه امـا گریز زد قـلمِ من، قـلم، پـریشان داشت به سمت لحـظۀ تـنهـایی کسی میرفت که خیمه، وقت وداعش هوای باران داشت بـه قـتـلـگـاه رسـیـدی، کـنار پـیکـر او به احترام تو میایستاد اگر جان داشت حسین، قلب رسول، این چنین به خاک نبود سیاه لشکـرِ دشمن اگر مسلـمـان داشت سری به نیزه بلند است روبه روی تو، آه ســری بـه نــیــزه رهــا، لا الـه الا الله
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
آتشی داغ تو در سینۀ من روشن کرد باید از شعـلۀ آن تا به ابد شیون کرد قامت صبر مرا داغ تو در کوچه شکست ماجرای در و دیوار چهها با من کرد ماندهام بر دل تو میخ در آتش زده است یا دل سوختهات خون به دل آهن کرد؟ شمع چشمان کبودت ز غمم سوخت چنان که غریبی مرا بر همه کس روشن کرد جامۀ رزم به تن داشت علی، پیش از این بعد تو پیرهن صبر، دگر بر تن کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
دخترم، بیتو بهشتِ جاودان شیرین نبود بیش از این دوری، سزای صحبتِ دیرین نبود آمدی ای مهـربان، اما چرا افـسردهای؟ با تو در دنیا که بودم، خاطرت غمگین نبود در مدینه تا تو را میدیدم ای نخل امید، صحبت از گل بود، اما حرفی از گلچین نبود لالـۀ بــاغ مـرا دیــدنــد مــردم، داغدار اینکه رسم تسلیت، این شیوۀ تسکین نبود میهـمان من شدی با گـوشۀ چـشم کـبـود راستی آنجا مگر چشم حقیقتبین نبود؟ صورت نیلی و بازوی کبود، ای روزگار! آن سفارشها که من کردم، جوابش این نبود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
ای بهشت از نور رویت، دلپذیر خوبیات در هر دو عالم بینظیر از دعایت ابر غـفـران، اشکریز از دعایت، بحر رحمت، موجخیز کن دعا، تا مردمان، یکرو شوند تا ملائک، جـمـله آمـیـنگـو شوند کن دعـا، ای عرش اعـلیٰ پایهات پیش از اهل خویش، بر همسایهات گر نمیگـفت از تو هـمسر یا پدر کس نبود از حَسب حالت، با خبر چون پیمبر را به رو، در، وا کنی شـرم از مـهــمـان نـابـیـنــا کــنـی تـاول دسـتــان کــاری، پـنــد تــو خـطِّ بـنـد مـشـک، گـردنـبـنـد تــو روح ایـمـان دیـدۀ بـیـدار تـوسـت با یـتـیـمان مهـربـانی کـار توست در جهان، تسبیحت ای نیکوسرشت خلق را یک در، ز درهای بهشت از غـمـت ای پـیـش حق، با آبـرو ابـر بـغـضی تـلـخ، دارم در گـلـو بـغـضم آیـا از حـدیث کـربـلاست یـا ز یـادِ دردِ پـهـلـوی شـمـاست؟ در دلم این بغـض غـوغـا میکـند آخـرِ این شـعـر، سـر، وا میکـند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
مـعـطـر بـود حـتـی پـرپـرش هم لباسـش داشت لاله، بـستـرش هم به قدری پهلویش مجروح شد که گـمـانـم درد دارد مـحـشـرش هم به قدری عاشق و معـشوق بودند نگفت از درد خود با همسرش هم زن از شوهر بگیرد رو؟! محال است نه... اصلاً نه؛ ندارم باورش هم عـلـی که جـای خود دارد، الـهی نـبـیـنـد ایـن بـلا را کـافـرش هـم رسید از دَر به خیمه آتش و دود بـمـیـرم من به حال دخـتـرش هم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
رفته از دستم حساب جـمعههای انتظار هر سحر یابن الحسن گفتم به پای انتظار میشمارم روزها را، فصل همعهدی کجاست؟! ندبه میخوانم به شوقِ گفتنِ «مهدی کجاست» نـالـۀ یابن الحـسن! برگـرد بر روی لبم پُر شده از حسرت دیدار او روز و شبم میرسد او با سپـاهی از شهـیدانِ بـسیج دیدنی خواهد شد آن ایام، طـوفان بسیج ملت مستضعـف دنیا به حـقـّش میرسد عاقبت یک جمعه هم مولا، به حقّش میرسد چارده قرن، این جدایی، درد تنهایی بس است یک نفس تعبیر این رؤیای زهرایی بس است وعدهی حقّ خدا وقت مشخص میرسد جـمـعـۀ آزادی بیـت الـمـقـدّس میرسـد میرسد تا که ببیند شور و شوق لحظه را میرسد تا که بـگـیـرد انتـقـام غـزه را حضرت صاحب زمان! ای حضرت قائم! بیا انـتـقـام کـوچـۀ سـرخ بـنـی هـاشـم! بـیا هر غریبی در زمـانه داد زد: مهدی بیا مادرت در کوچهها فریاد زد: مهدی بیا فاطمیه آمده، ای روضهخوان! روضه بخوان از گل پژمردهحالِ نیمهجان، روضه بخوان کوچه در کوچه نماند و تا دل گودال رفت میخ شد خنجر، به روی حنجری بیحال رفت شیعۀ مهدی! عزای سخت بانو را بخوان فـاطـمـیـه آمده از داغ عـاشـورا بخوان مـادری افـتاد که حالا تنی تـسخـیـر شد پیکری افتاد در گودال و خواهر، پیر شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
كـوثـر جاری نوری و دو زمزم داری هرچه شایستۀ عشق است فراهم داری احمدی روی و علی خوی، عجب زهرایی! آنچه خوبان همه دارند، تو با هم داری هاجری؟ آسیهای؟ نه! تو فقط فاطمهای كه به تعظیم، دوصد هاجر و مریم داری غـم حـیدر غـم زهـراست، خدا میداند تـو به انـدازۀ غـمهـای عـلی غـم داری چاردهمرتبه در سوگ خدا روضه شدی چـارده قـرنِ تـمـام است مـحـرّم داری از غمت عالم و آدم پُـرِ داغـند و هنوز چقدر سینهزن و مرثـیهخوان كم داری چـادر خاكی تو پرچـم این هیأتهاست به خودت فاطمه! سوگند تو پرچمداری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
جاری شده این اشک به تکرار غـم تو عـمریست دل مـاست گـرفـتار غـم تو شد هر تـپـشـش ذکـر «عـلیّاً ولی الله» قـلـبـی که شـده مـحـرم اسـرار غـم تـو چشم تر ما چشمهای از کوثر و در دل چون خیـمهای افـراشته هـمواره غم تو جا مـانـده دلـم در وسط کـوچهٔ اشکـت آتـش زده مـا را در و دیــوار غــم تــو ده قرن گذشتهست، هنوز ای گـل پرپر مـانـده بهروی دوش جهـان بار غـم تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
ای تا همیشه مـطـلع الانـوار لبخندت در چـارده آئـینـه شد تکـرار لبخندت جان پدر را تا بهشتی غرق گل میبرد در لحـظههای روشن دیـدار لبخندت لبریز بود از مادری، لبریز چشمانت سرشار بود از عاطفه، سرشار لبخندت نُه سال در دنیای حیدر صبح و ظهر و شب تکرار شد تکرار شد تکرار لبخندت با گردش دستاس خیر و نور میپاشید بر هرچه صحرا هرچه گندمزار لبخندت وقت دعا بود و سر سجاده گل میکرد با گـفـتن «الجـار ثـم الـدار» لبخندت از روزۀ بینان و بیخرما چه شیرینتر وقتی که باشد لحـظۀ افـطار لبخـندت اما چرا این روزها دیگر نمیخـندی اما چرا این روزهای تار لبخندت... مثل گلی توفـانزده پژمرد، پرپر شد بعد از پدر بعد از در و دیوار لبخندت این روزهای آخری یکبار خـندیدی اما چه تلخ است آه تلخ اینبار لبخندت با چشمهای خـسته تا تابوت را دیدی بر چـشمهای فـضه شد آوار لبخندت مادر جهان ما یتیم عشق و احساس است قدری بخند ای مهربان بگذار لبخندت… چادر نماز دخترم از یاس لبریز است تـابـیده بر این چـادر گـلـدار لبخندت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام
بعد از اینکه دفن شد آن شب پیمبر در سکوت سُست شد ایمان مردم، مُرد باور در سکوت شد غدیر خم شبیه رازهای سر به مُهر محو شد از خاطرات، آن حج آخر در سکوت کـینهها سر باز کرد و فـتنهها آغاز شد آتش آن کینهها شد شعلهورتر در سکوت شهر، تنها در هجوم فتنه چشم خیره داشت لال بود و گنگ بود و بُهتآور در سکوت فـتـنـۀ نَــمـرود شـد آتـشبـیـار مـعـرکـه هیزم آوردند مردم بار دیگر در سکوت سوخت میراث پیـمبر در میان شعـلهها بسته شد دستان حق؛ دستان حیدر در سکوت در میان بیتفـاوتهای بیاصل و نسب سوخت آیه آیه آیه قلب کوثر در سکوت دختر آئـینه را در کـوچهها سـیلی زدند شد شنیده آن صدای تلخ، بهتر در سکوت روزِ روشن در میان کوچه افتاد از نفس در میان هَجمههای شعلهپرور در سکوت بین طوفانهای بیغیرت، میانِ گرد و خاک پُر بها شد چادر زهرای اطهر در سکوت در هجوم بیصدایی، یک نفر فریاد شد فاطمه در بین آن خوف و خطر فریاد شد از نفس افتاده بود، اما نفـسها را بُـرید چون رسولالله آمد، چون پدر فریاد شد ذوالفقاری از کلام آورد و در آن معرکه پیش رفت و پیش رفت و بیشتر فریاد شد از محمد، از پدر تا گفت قدری گریه کرد گریه کرد و باز با چشمان تَر فریاد شد از کـتابالله ناطق گـفت؛ از مولا عـلی رو به منبر کرد و با خون جگر فریاد شد بر سر این بیتفاوت مردمِ از حق گریز در میان صحن مسجد با تشر فریاد شد آه امـا هر چه او فـریـاد شد، فـریـاد شد دید تنها عدهای را مات و مضطر در سکوت بعد از آن زهرای اطهر ذرّه ذرّه آب شد شد شبیه یک خیالِ گریهآور در سکوت در غـریـبـی گـوشـۀ آن خـانۀ مـاتـمزده ماند تا جان داد روزی بین بستر در سکوت غسل داد او را امیرالمؤمنین با اشک چشم زیر نور ماه، با چندین کبوتر در سکوت روی برگ لالهها با خون دل باید نوشت نیمهشب تشییع شد آن یاسِ پرپر در سکوت از امیرالمؤمنین آن شب امانت را گرفت در میان قـبر، دستانِ پیـمبر در سکوت نـاکجـا آبـاد شد دنـیـای بعـد از فـاطـمـه بینهایت شد غم ساقی کوثر در سکوت میرسد پایان این جریان به روز رستخیز میرسد وقتی سواره بین محشر در سکوت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
وحی، خـیـرالنـساش میگـوید خود مدیـحـش خداش میگوید آنکه وحی است منطقش صد بار "جـان بـابـا فـداش" مـیگـویـد مـصـطـفی بر جـلال او قـائـل مـرتـضی از وفـاش میگـویـد در تکـامـل کـمـال، حـیـرانش نقص، از خود جداش میگوید کـعـبـه آئـیـنـهدار رخـســارش مـروه هم از صفـاش میگوید وحی حق را ز بعد ختم رسل جـبـرئـیـل از بـراش میگـوید روز از کارِ خـانه و دسـتـاس نـیـمهشب از دعـاش میگـوید کـوه از بـار درد او به سـتـوه ابـر از گـریـههـاش مـیگـویـد وصف او گرچه گفـتهاند بسی آنچه شـاید، نگـفته است کسی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام
کاش در باران سنگ فتنه بر دیوار و در سینۀ آئـینه را میشد سـپر، دیوار و در زخم بود و شعلهای، بال هما آتش گرفت زآشـیان سوخـته دارد خـبر دیوار و در خانۀ وحی پیـمـبر در بلا پـیچـید و شد، باغ پرپر، سرو زخمی، نوحهگر دیوار و در دختر پیغـمبر و تدفـین پنهانی به شب؟! وای بر امّت، کند لب وا اگر دیوار و در حیرتی دارم من از صبری که بر حیدر گذشت ذوالفقار آرام بود و شعلهور، دیوار و در استخوانی در گلو، خاری به چشم، آتش به جان نالهها در چاه گاهی، گاه بر دیوار و در گـریۀ پـنهـان حـیدر از نـفـاقی آشـکـار شاهد سوز علی شب تا سحر، دیوار و در از فدک تا کربلا، یک خطّ طغیان بیش نیست سوخت آنجا خیمه، اینجا در شرر، دیوار و در
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
به نـام نـامی زهـرا، به نـام مـادرهـا سـلام مـا بـه امــام تــمــام مــادرهـا که فـاطـمهست هـمیـشه امام مادرها به لطف فـاطـمه هستم غـلام مادرها غـلام خـانۀ زهـرا حـسابـمان کردند برای نوکـریاش انتـخـابـمان کردند هزار شکر، نوشـتـند نوکـرش باشیم هزار شکر که گـفـتـند قـنبرش باشیم گـدای خـانـۀ او تا به آخـرش بـاشـیم اجـازه داد به ما، حـلـقۀ درش باشـیم به روی شانۀ خود دست رحمتی داریم غـلام فـاطـمهایم و چه عـزّتی داریم بهـشت زیر قـدمهای مـادرانۀ اوست بهشت گـوشۀ دنجی ز آشیانۀ اوست بهشت زمزمههای شب و شبانۀ اوست بهشت گرمی نان و تنور خانۀ اوست قسم به گردش دستاس و گرمی نانش نشـسـتهایم سـر سـفـرههای احـسانش تـنور عـالـمیان گرم شد به برکت او شدند خـلق، خـلائق همه به عـلت او قسم به شوکت زهرا، قسم به عزت او به عرش و فرش میارزد فقط دو رکعت او سلام ما به قیام و قعـود و یا رب او سلام ما به قنوت و به سجدۀ شب او به حب فاطمه اینجا که راهمان دادند ثـواب کوه به یک ذره کاهمان دادند به زیر چادر زهـرا، پنـاهـمان دادند برات اشک به غمهای شاهمان دادند شدیم گریهکنِ روضۀ حسین و حسن یکی بدون حرم شد، یکی بدون کفن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
هر که با زهراست احساس سخاوت میکند «مور این وادی سلیمان را ضیافت میکند» فرشیان نه، عرشیان هم رو به او میایستند در میان خـانهاش وقـتی عـبادت میکند مرتضی بر فاطمه یا فاطمه بر مرتضی! کیست که بر دیگری دارد امامت میکند؟! هرچه مولا مدح خود را کرد، مدح فاطمهست آیـنه از شـأن هـمـتـایش حکـایت میکند روز محشر که بیاید کار دست فاطمهست مرتضی میایستد، زهـرا قیامت میکند رشتهای از چادرش هم دست ما باشد بس است رشتهای از چادرش؟! آری شفاعت میکند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
میبارد از چشمهایم باران اشکی که نمنم شد آبشاری پریشان، رودی که پاشیده از هم زهرای من بی تو دنیا، غربتسرای بزرگیست آبی ندارد بهجز داغ، نانی ندارد بهجز غم بر سفرۀ سادۀ ما، جز آب و نان و نمک نیست ای روزی کل هستی، بر خوان لطفت فراهم! ای قـدر تو بیکرانه، ای جایگاه تو والا در چشمهسار احادیث، در نصّ آیات محکم مدیون لطف تو حوّا، مرثیهخوان تو هاجر محو دعای تو زینب، چشمانتظار تو مریم طعم نگاه تو والتّین، الحمد و طاها و یاسین آب وضوی تو تسنیم، اشک زلال تو زمزم تسبیح و ذکر مدامت، گلواژههای کلامت تصویر نوری مداوم، معنای فیضی دمادم آه ای پرستوی زخمی! بر اهل این خانه رحمی این خانه میریزد از پِی، این جمع میپاشد از هم تصویر آن روز کوچه، بگذار در پرده باشد طاقت ندارم بگویم از روضههای مجسّم روزی که در یاری از دین، دنبال من میدویدی با حال و روزی پریشان، با گامهای مصمّم باید که پنهان بماند، از چشم دنیا مزارت باید که مخـفی بماند، قـدر تو قـدر مسلّم شکر خدا دردمندیم، شکر خدا داغداریم در غـربت فـاطمیه در روزهای محـرّم یا فاطمه اشفعی لی، یا فاطمه اشفعی لی یا فاطمه اشفعی لی، یا فاطمه در دو عالم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
یک نظر کن سوی من خیلی گرفتارم هنوز زار و مضطر آمدم محتاج غمخوارم هنوز من به امـید آمـدم رو برنگـردان از گدا حال و روزم را عوض کن تا نفس دارم هنوز صبح تا شب هم برای تو اگر گریه کنم خوب میدانم به تو خیلی بدهکارم هنوز با وجودی که دویدم زیر این بیرق ولی در مسیر نوکریات وای کم کارم هنوز دائما داری هـوایم را ولی افـسـوس من باز هم رفـتم به بیـراهـه گـنهکارم هنوز خوش به حال بندهای که زیر لب نجوا کند: از فراقت ای حبیبم سخت بیمارم هنوز نیمه شبها فـرق دارد گریه و حال دعـا من به شوق دیدن روی تو بیدارم هنوز روبهراهم کن برس آقا به فریادم که من بیقرار کـربـلا؛ صحـن علـمـدارم هنوز گریههای من دم باب الحسین یادش بخیر همچو ابرم از غم دوریت میبارم هنوز روضۀ مادر به قلب زار من آتش زد و داغدار خون زهـرا روی دیوارم هنوز
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
دری را که مَلَک با احتیاط - آهسته - وا میکرد که حتی کوبهاش هم حق تعالی را صدا میکرد که حتی طرز دق البابش آداب و رسومی داشت چه آسان آسمان را از زمین، آن در جدا میکرد همین که بسته میشد، باز میشد بغض دلتنگان همین که باز وا میشد، گره بسیار وا میکرد کسی آن سوی در میزیست که عالم به قربانش! که عطر نان خود را نیز تقدیم خدا میکرد زنی بود آنچنان که قاصرم از مدح و توصیفش که وصفش را کسی همچون علیِ مرتضا میکرد همین که باخبر میشد فقیری پشتِ در مانده سراسیمه نماز مستحبش را رها میکرد کمک میکرد هر خلق خدا را بیگمان، حتی اگر آتش درِ آن خانه عرض التجا میکرد به دست و پاش میافتاد اگرکه تازیانه هم زنِ این خانه بیشک حق رحمت را ادا میکرد چه آسان خاک کوچه، چادرش را - آه - میبوسید کسی که خاک را با یک نظر چون کیمیا میکرد یتیم آمد، فقیر آمد، اسیر آمد، محبت دید زن این خانه حتی دشمنش را اعتنا میکرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
سـلام فـاطـمـه، ای جـلـوۀ شـکـیـبـایـی که نور حُسن تو جان میدهد به زیبایی تویی تو روح ولایت به هر ولی، سوگند تویی تو عصمت یکتا، قسم به یکـتایی ز خاک پای تو جوشد افـاضۀ ملکـوت ز آســتــان تـو خــیــزد بـهــار دانـایـی هرآن که را تو شفاعت کنی به روز جزا سـزد شـفـیـع قـیـامـت شـود به تـنهـایی بهـشت عـاشق آن کس که سائل تو بوَد کـه سـائـل تـو بـوَد کـیـمـیــای دارایـی نبی که دست تو بوسیده، پس روا باشد که خـاکِ پای تو بوسد سپـهـر مـیـنایی ز کور چهره بـپـوشی که نـشنود بویت الا! حـیـای مـجـسـم! فــروغ بـیـنـایـی! نـگـیـن فـضـۀ تـو خــاتــم سـلـیـمــانـی نـگـاه بــوذر تـو مـعـجـز مـســیـحـایـی قـلـم گـذاشـته تا سر به صفـحـۀ تـاریخ تو را سـتـوده به مـظلـومی و تـوانـایی چرا به گریه چنین خو گرفتهای زهرا؟ الا ز خـنـدۀ تـو عـشـق را شـکـوفـایـی حریم خانهات آنجا که مکتب وحی است کجا و حـمـلـۀ سنـگـیندلانِ هـرجـایی؟ علیست باخبر از ماتمت که میسوزد ز داغ گـل، جگـر لالـههای صحـرایی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
چکیدۀ گل رخسار مصطفی زهراست عصارۀ نفـحات خوش خـدا زهراست سـلالـۀ خـلـف خـتـم مـرسـلـین یـعـنی خـلاصـۀ همه آیـات انـبـیـا زهـراست زلال نـور رسالت در او نمایان است چرا که آیـنۀ مـصـطـفینـما زهراست کسی که ذکر دعایش میان هر دو نماز شدهست ورد زبان فرشتهها زهراست گلی که باغ شهادت از او به بار نشست چـراغدار شهـیـدان کـربـلا زهراست دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکن امیدوار که باشی، گـرهگشا زهراست اگر که کـوه غـم افـتاده روی شانۀ تو علاج کار تو یک یا علی! و یا زهراست! اگر چه کـشـتی پهـلـو گرفـته میمـاند تو را چه باک ز توفان که ناخدا زهراست مگو که راه رسیدن به عشق طولانیست چرا که فاصلهاش از حسین تا زهراست مراقبت کن از آن مضجع شریف، ای عشق به هوش باش که دار و ندار ما زهراست چنین غریب اگر در بقـیع پنهان است مسلّم است که گنجی گرانبها زهراست مـدیـنـه! گـوهـر ما آرمـیده در دل تـو گواه باش که گـنجـیـنۀ حـیا زهراست اگر در آتش کـین سوختهست خانۀ او تو دردمـنـد بـیا؛ خـانۀ شـفا زهـراست دلا سراغ مگـیـر از مـزار پـنـهـانـش نگـاه کن ز کجا تا به ناکجا زهراست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها با بلال
اشک غمت ستارۀ هفت آسمان، بلال! در آسمـان غـربت مـولا بـمـان! بلال! داغ نـماز بر دل محـراب مـانده است انگـار سالهاست نگـفـتی اذان، بلال! بغض سکوت در گـلویم پـنجه میزند جز غم کسی نمانده مرا همزبان، بلال! برخیز و سوگنامۀ این فصلِ درد را با حنجری به وسعت غمها بخوان، بلال! ای زخمِ شانههای نجابت! صبور باش در الـتهـاب کـیـنـۀ نـامـردمـان، بلال! تا سنگ کـیـنه حـرمت آئـیـنه بـشکـند شد دست ظلم و فاجعه همداستان، بلال! زود است مثل مرغ مهاجر شکسته بال یکـباره پر بگیرم از این آشیان، بلال! زود اسـت تـا در آیـنـۀ غـربـت عـلـی جز نقش درد و داغ نبینی عیان، بلال! زود است تا مـدیـنه نـبـیـنـد ز فـاطمه جز یک مزار گـمشدۀ بینشان، بلال! میراث صبر و زخم و شهادت به روزگار مـانـد بـرای آل عـلـی جـاودان، بلال!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
امید جان خـستهام! از بر من سفر مکن بمان به پیش من، مرو، مرا تو خونجگر مکن بیتو غریب و بیکسم، مرو مرو همنفسم آتـش سـیـنۀ مـرا، بـیا و شـعـلهور مکن میان سوز و ساز خود، به چشم نیمهباز خود به یاد محسنت دگر، نظر به سوی در مکن ز دل که آه میکشی، مرا ز غصه میکُشی نثار قلب و جان من، ز آه خود شرر مکن روح من و روان من، سوخت چو شمع جان من برای غُربت علی، گریه تو از جگر مکن صبر من و قرار من، دلبر و غمگسار من به سوگ و هجر روی خود، مرا تو نوحهگر مکن تو گفتهای که یاعـلی، مرا کفن نما ولی نگفتهای که بر رُخ کـبود من نظر مکن غـم دلت نهـفـتـهای، شب وداع گـفـتهای هیچ کسی را تو علی، ز تربتم خبر مکن «وفایی» شکسته دل، که گشتهای ز من خجل جز به عزای فاطمه، ز اشک دیده تر مکن
: امتیاز
|